یه عیدی بزرگ از طرف خدا
درست ده روز قبل از عید 1392 بود ک فهمیدم باردارم.اولش ب کسی چیزی نگفتم حتی ب بابایت,چون ما 7 سال منتظر بودیم و بارها هم جواب منفی گرفته بودیم,ب خاطر همین تا مطمئن نشدم چیزی نگفتم و رفتم ازمایش دادم.
و ازمایش نشون دتد ک من باردارم و یه فرشته کوچولو توی راه دارم و برای اینکه بفهمیم ک این فرشته چند وقتشه ی سونوگرافی برام نوشت.
اون موقع فقط 5 هفته سنت بود.
بعد دیگه ب همه گفتیم و همه از شنیدن این خبر خوشحال شدن.
از اون روز ب بعد ما هر روز بیشتر و بیشتر منتظر اومدن,دیدن و بغل کردنت بودیم و برای دنیا اومدنت لحظه شماری میکردیم.
ما بزرگترین عیدی رو از خدا گرفته بودیم و اون هم وجود نازنین تو بود وماخدارو ب خاطر این هدیه روزی هزار بار شکرگذاریم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه عیدی بزرگ از طرف خدا
